تبليغاتX
رها
رها
کوه ها با همند و تنهایند هم چو ما با همان تنهایان

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخیم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسیر مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدم‌ها تجدید چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط یک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى دیگرند.
بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سیاه و سفیدند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدم‌ها تیتر و فهرست دارند و روى پیشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدم‌ها قیمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفیف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را باید جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جیب گذاشت و بعضى‌ها را توى کیف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدم‌ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.
بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املایى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدم‌ها باید مشق و از روى بعضى از آن‌ها باید جریمه نوشت.
بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدریس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفیانه دست به دست مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را باید چندین بار خواند تا معنى آن‌ها را فهمید و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را همیشه باید با خود همراه نمود.
بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدم‌ها به نام دیگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.
بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بایگانى شده‌اند.
بعضى از آدم‌ها تاریخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آینده نگرند و به آینده مى‌پردازند.
بعضى از آدم‌ها لطیفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.
بعضى از آدم‌ها سیاسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى دیگر به خود مى‌گیرند.
بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع دیگرانند.
بعضى از آدم‌ها شیرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شیرازه‌شان میخ دارد و قبل از میخ کهنه و پاره مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازیافت مى‌شوند.
بعضى آدم‌ها هویت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندین نویسنده دارند.
بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پیاده‌رو خیابان به فروش مى‌رسند.
بعضى آدم ها را کادو مى‌گیرند و هدیه مى‌دهند.
بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نیاز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.
بعضى از آدم‌ها خاطره‌اند و بعضى‌ها یادداشت شخصى.
بعضى آدم‌ها در مدح دیگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگویى دیگران.
بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.
بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خیلى‌ها در این میان.
بعضى از آدم‌ها احساسات دیگران را جریحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به دیگران احترام مى‌گذارند.
بعضى از آدم‌ها به دیگران توهین مى‌کنند و بعضى‌ها توهین را به جان مى‌خرند.
بعضى از آدم‌ها به زور بر دیگران تحمیل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به میان دیگران مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گویند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گویند و بعضى‌ها از غم.
و......................

ما از کدام دسته‌ایم؟

نوشته شده در تاريخ 87/05/03 توسط mozhgan |
I dreamed , I had an interview with god. خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم . God asked? خدا گفت : So you would like to interview me ! پس مي خواهي با من گفتگو کني؟ I said ,If you have the time. گفتم اگر وقت داشته باشيد. God smiled , خدا لبخند زد. My time is eternity. وقت من ابدي است. What questions do you have in mind for me? چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟ What surprises you most about human kind ? چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟ God answered : خدا پاسخ داد: That they get bored with child hood . اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند، They rush to grow up and then , عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد، long to be children again . حسرت دوران کودکي را مي خورند. That they lose their health to make money . اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ، and then , و بعد lose their money to restore their health . پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند. That by thinking anxiously about the future, اينکه با نگراني نسبت به آينده They forget the present , ، زمان حال را فراموش مي کنند. such that they live in nether the present , آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند ، And not the future . نه در آينده That they live as if they will never die , اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد. and die as if they had never lived . وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند. God's hand took mine and خداوند دستهاي مرا در دست گرفت we were silent for a while . و مدتي هر دو ساکت مانديم. And then I asked : بعد پرسيدم As the creator of people , به عنوان خالق انسانها What are some of life lessons you want them to learn? مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟ God replied , with a smile , خداوند با لبخند پاسخ داد : To learn they can not make any one love them . ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد but they can do is let themselves be loved. اما مي توان محبوب ديگران شد. T o learn that it is not good to compare themselves to others. ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند To learn that a rich person is not one who has the most, ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد. but is one who needs the least. بلکه کسي است که نياز کمتري دارد. To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم، , and it takes many years to heal them. ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد. To learn to forgive by practicing for giveness . با بخشيدن بخشش ياد بگيرند. T o learn that there are persons who love them dearly. ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند. But simly do not know how to express or show their feelings. اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند. T o learn that two people can look at the same thing, ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند، and see it differently. اما آن را متفاوت ببينند. To learn that it is not always enough that they be forgiven by others. ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند. The must forgive themselves. بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند. And to learn that I am here و ياد بگيرند که من اينجا هستم ALWAYS هميشه
نوشته شده در تاريخ 87/05/02 توسط mozhgan |
Blog Skin