تبليغاتX
رها
رها
کوه ها با همند و تنهایند هم چو ما با همان تنهایان
این اولین غزل من هست و می دونم که خیلی مشکل داره اما چون توی زمینه غزل بی تجربه هستم با این وجود اینرو نوشتم که تو دوست من مشکلاتش رو به من بگویی و نقدش کنی.

 

کمی از خاطرات من مرده است

شبی که تو را خواب خوش برده است

مردی از جنس آیینه ها نه شاید نه

مانده در بین این خط تنها تر

برای خاطر باران آیینه گلدان

چه از تو ساخته ام نمی دانم

از چه پرپر شد یاد تو آهت

نه باور ما همین روزها مرده است.

نوشته شده در تاريخ 88/03/29 توسط mozhgan |
Blog Skin