چگونه می توان به او گفت که زنده است
چگونه می توان طعم خاکستری گلدان را باور کرد
و او را که ذره ذره آزادی را صیقل می دهد
تا درختی بکارد
سخت فشرد.
افق خاکستری است
و تو ذره ذره خودت را قورت می دهی
زانوهایت را بغل می کنی
و به زغال سرخی
که رفته رفته سرد می شود
نگاه می کنی.
چگونه می توان گفت که او زنده است
باد می وزد
و جوزا
تمام کلمات ممنوعه ات را فراموش می کند.
نوشته شده در تاريخ 88/08/01 توسط mozhgan
|

