تقدیم به استاد عزیزم
بخند مرد خسته من
موهای سپید خسته ات را باز کن
و به دانه های درشت باران بخند
چیزی زجر آورتر از این نیست
نبینند
صدایت
سرفه ات
نه
تکان موهای کم پشت تو
و دیدن اشک هایت
که از گلو به دست هایت سر خورده اند
بخند
حتا یک جرعه از اشک هایت را.
تو کوره ای را خاموش کرده ایی
که در دست های من روییده بود
بخند
بی ترانه
حتا وقتی خورشید نیست.
نوشته شده در تاريخ 88/04/07 توسط mozhgan
|

